حرم

چگونه وصف کنم این اشتیاق وصف نشدنی را؟

آه که چه حرف ها درباره «حرم» دارم. 

وقتی وارد حرم می شوی یعنی تو محرَمی یا نه مُحر ِمی، که هر دو یکی است. آنکه مُحر ِم است لاجرم مَحرَم است. چگونه از زیر بار چنین منتی بیرون توانی رفت؟ که بی نهایت مطلق تو را محرم خویش کرده است و تو را به حریم خویش پذیرفته است. و تو، چه می دانی که در کجایی؟ 

مرا فقط حسرتی در دل مانده است. از آن لحظات تاریخی زندگی خودم. از آن بهترین روزهای فراموش نشدنی. از آن مهمانی بزرگ. 

مسجد الحرام

 

/ 3 نظر / 31 بازدید
نیلوفر

سلام . وصف قشنگی بود بی اغراق میگم . منم این روزا شدید حال و هوای اونجا رو دارم حال و هوای محرم شدن رو . یادش بخیر

جعفر

سلام! زکات محرم شدنتون دعا واسه دیگرونه آقا! التماس دعا!

حسام

یوسف عزیز راست می گویی. بودن در این مکان غریب حالی به آدم می دهد که هیج جای دیگری نمی توان پیدا کرد. من هم در لحظاتی که اطراف این خانه می گشتم به راز آن فکر می کردم. پرواز آن پرنده ها را و صدایشان یادت هست؟ امواجی که در هوا بود هر دل سنگی را آب می کرد. اما افسوس که آن حال نمی ماند و وقتی برمی گردیم دوباره دچار زندگی زمینی هستیم...